امان از این مرد ها.....امان.....

برای اینکه این کاریکاتور دارای حقوق ناشر و طراحه باید بگم که مربوط می شه به کتاب مترو ( ته خط...) و طرحی از ساسان مقدم.
به قول (؟؟؟؟) اوج وبلاگ نویسیه وقتیه که امتحان داریم....
الان که دارم این مطلب رو تایپ می کنم ۴ تا امتحان در پیش دارم( راستی معادل فارسیه تایپ چیه؟)...
۲ تاش فرداست....به برو بچ سپردم که نوحه حفظ کنند سر امتحان بخونند همه با هم گریه کنیم و عزاداری.....شب امتخان هم که بازار شب زنده داری و اس ام اس بازی داغ داغ.....به قول سعید پویا(برادر سپیده خانم وبلاگ بزن به کابل آخر...):من تا درس ۲ خوندم...تو تا کجا خوندی؟؟؟؟(در این موقع جفتمون به مدت یه ربع می خندیم)!!!
به احتمال زیاد الآن ( نزدیک ا نصفه شب ) آبتین بیداره....نشسته پای کامپیوتر تا وقتی حوصلش کشید درس بخونه....عیسی هم از استادیوم اومده خسته و کوفته رفته لالا.....حتما سعید کیایی هم داره آهنگ متال گوش میده......
از الآن می تونم فردا رو ببینم.....با خوش بینی: من و بچز ( بروبچ ) اومدیم سر کلاس....هی جامون رو عوض می کنیم تا به ارنجمنت ( arrangement) ایده ال برای تقلب برسیم ( ای بابا ما چه آدم های ساده ای هستیم!!!!)...(چه ربطی داشت؟؟؟؟)....بعد استاد میاد تو کلاس ( در این لحظه اصرار و خواهش ما برای تاخیر در برگزاری امتحان و تغییر تاریخش به مدت نیم ساعت شروع می شه و استاد با یک کلمه خاتمه رو قائله می ده : نه !!!!!!)... و بعد...برگه ها رو می پخشه ( پخش می کنه )... ما هم طبق معمول روال عادی همیشگی شروع می کنیم به خواندن سوالات و از خودمون می پرسیم:اینا تو جزوه بود؟؟؟؟؟؟؟ و به ناچار قلم به دست شروع می کنیم به نوشتن جواب ها ( در حالی که در دل آرزو می کنیم که ای کاش استاد جوابی رو که من نوشتم قبول کنه و به خاطر این سوال نمره اضافی بده و اون یکی رو حدف کنه و ....) صدای پوریا نمی ذاره بیشتر از این غرق در رویا بشم که و می گه: متی سوال 2 ( من آخر میمیرم و آرزو به دل می مونم که یکی اسم منو درست بگه : مهدی) و منم مثل آب خوردن می پیچونمش و ........ دوباره یه خیمه ی سنگین رو برگه میزنم و شروع می کنم به جوابیدن بقیه ی سوالات که این بار مرتضی صدام می زنه:متی 5 رو چی نوشتی؟؟ ( ای بر پدر مزاحم.....)...ننوشتم ...و این یکی رو هم می پیچونم.....
وقت امتحان تمومه .....تو این لحظه فقط همین رو کم داشتم که صدای استاد در کلاس به آواز خوش این خبر مسرت نبخش طنین انداز بشه و ما به قل شاعر ( و الا من کجا و لنگه گیوه...!)....ما هم مثل بچه های خوب که ( که نسلشون مثل دایناسور ها منقرض شده ) برگه ها رو بدون هیچ دست از پا خطا کردنی به استاد می تحویلیم و در حالی که زیر لب با ذکر الفاظ رکیک و فحش و نثار کردن آن ها به استاد به ایشون ادای دین می کنیم و می ریم به سوی آزادی و ...نفس و...چای و ... آلاچیق....و در همین مجید از شاهکارش تعریف می کنه که حل و المسائل رو باز کرده و جواب سوال رو اشتباه وارد برگه کرده.....
این نهایت نهایت خوش بینی نبود....خالت دیگه ای هم هست که بعدا هم نمی گم.....
خلاصه شرمنده که زیاد چرت و پرت نوشتم....دیگه از یه شب زنده دار امتخان دار کنکور داده ی خسته چه انتظاری می شه داشت؟؟؟؟؟
این پست هم تموم شد و من هم در آستانه ی 2 نصفه شب باید برم نمونه سوال حل کنم....
التماس بیش از حد دعا........
فعلا...


