تبليغاتX
فقط نگاه می کنم...
سلام...

بالاخره ترم اول دانشگاه هم تموم شد.(چون نمی خواستم کلیشه بشه نگفتم که با همه ی خوشی ها و غم ها تموم شد.)تجربه ی خوبی بود.

در واقع هم یه جور استراحت بود و هم یه جور شروع سخت.....محیطش اکثر شرایط و فاکتور هایی رو که من از دانشگاه تو ذهنم تصور می کردم داشت.....هر چند که درس ها و مطالب درسی و نحوه ی تدریس و همین طور نحوه ی درس خوندم تفاوت های زیادی با دبیرستان داره(برای مثال تو دانشگاه برای هر درسی یه حداقلی تعریف می شه و این دانشجوست که با تلاش و درس خوندن و دنبال استاد و درس دویدن و از همه مهم تر با ظرفیت خودش حداکثر رو تعیین می کنه ولی در دبیرستان یا مقاطع پایین تر تقریبا روندی خلاف این رو داره..)ولی حداقل میل به درس خوندن و انگیزه ی تلاش کردن و در نتیجه لذت از کسب علم و بودن رو ایجاد می کنه.

این ترم با کلی خاطره گذشت (شاید به اندازه ی یه سال تحصیلی خاطره داشت.....).دوست ها ی جدیدی هم پیدا کردم و با افراد زیادی آشنا شدم (که ای کاش بعضی از این دوستی ها و آشنایی ها ایجاد نمی شد....).

مسلما از این ترم به بعد کارم سخت تر می شه و درس ها سنگین تر...امیدوارم که دوباره مثل سابق بیفتم روی غلتک درس خوندن....امیدوارم....

مطلب برای آپ کردن زیاد دارم ولی فرصت آپ کردن نه....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 15:16 توسط مهدی |