تبليغاتX
فقط نگاه می کنم...
سلام.

ببخشید مدتیه که دیر به دیر آپ می کنم.

باز هم ماه رمضان و سریال های مخصوص این ماه.به قول محسن طیب که بهتره سریال های امسال رو از دست بدیم.اصلا به نظر من بهتره کل برنامه های تلویزیون رو از دست بدیم.

حالا جدا از سریال های این ماه بقیه ی سریال ها و فیلم ها هم همچین مالی نیستن.اگه یه فیلم قشنگ هم پخش می کنند اینقدر براش تکرار میذارن که دیگه دیدنش حال آدم رو بد می کنه.سریال خوبشون هم که جواهری در قصره.

به قول بهنام که هرچی این خارجی ها سریال و فیلم در پیت پرت می کنند جلوی صدا  سیما  این مسئولین ایران دولا می شن از رو زمین جم می کنن می ذارن تو تلویزیون.

در مورد سریال های داخلی هم که ...... نگم بهتره.هر کدوم از هر کدوم  چیزتر.نمی دونم انگیزه ی سریال ساز های ایرانی از ساختن این فیلم ها چیه.....شاید ساختن تا وسطش آگهی پخش کنن.

شاید شاهکارشون توی این چند سال سریال شب دهم باشه و مدار صفر درجه.

در مورد اخبار هم که دیگه ماشاالله.هر یه ربع یه بخش خبری ۴۵ دقیقه ای.من موندم که چه جوری این همه اخبار رو تو تلویزیون جا میدن.تازه یه بخش خبری ویژه هم که از یه کدوم از این شبکه ها پخش می شه همه ی شبکه های دیگه باید نشو بدن.مخصوصا اخبار بیست و سی و شبکه ی یک.خدا رو شکر که شبکه ی خبر داریم.وگرنه....

حدود ۲-۳ ماهی می شه که به جز بعضی از فوتبال ها و همون یانگوم برنامه ی دیگه ای نمی بینم.خیلی راحت ترم.

تازه همونم که می خوام ببینم وسطش کلی اگهی....تا چند وقت دیگه به جای اینکه وسط سریال یا فیلم آگهی پخش کنن.وسط آگهی ها سریال پخش می کنن.

دیگه در مورد فیلم های هندی ( با اون جلوه های ویژه ) یا سانسور هایی که فقط تیتراژ اول و آخر فیلم رو نشون می دن چیزی نمی گم.یادمه چند سال پیش حسین آقا می گفتن:از اینکه هچ برنامه ای رو نگاه نمی کنم خوشحالم.

حالا می فهمم چرا اینو می گفتن.

بگذریم.احتمالا تا مدت مدیدی نمی تونم آپ کنم.چون تو آرشیو هم پست جالبی ندارم بهتره این وبلاگ رو بخونید.نویسنده اش آقای محسن طیب می باشد.این آقا با من ( یا بالعکس ) هیچ رابطه ای ندارن.وبلاگشون رو بصورت اتفاقی پیدا کردم.انتقاد های جالبی نوشتن.اگه تونستید همه شون رو بخونید.

راستی دنبال یه کار پاره وقت(سه روز در هفته)می گردم.اگه کسی آشنا سراغ داره ممنون می شم بگه.

فعلا......

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:1 توسط مهدی |


سلام.

اول از همه رسیدن ماه رمضان رو به همه تبریک می گم.(حتی به شما دوست عزیز)

اینم یه کلوم حرف حساب از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست.زیرا اگر بسیار کار کند می گویند احمق است.اگر کم کار کند می گویند تنبل است.اگر بخشش کند می گویند افراط می کند.اگر جمعگرا باشد می گویند بخیل است.اگر ساکت و خاموش باشد می گویند لال است و اگر زبان آوری کند می گویند وراج و پر گوست.اگر روزه بردارد و شب ها نماز بخواند می گویند ریا کار است و اگر نکند می گویند کافر است و بی دین.

لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد و جز از خداوند سبحان نباید از کسی ترسید.

ولی من(مهدی) می گم آدم اگر تو همه چیز میانه روی کنه به هیچ کدوم از این حرف ها دچار نمی شه.

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 0:20 توسط مهدی |


سلام.چند روز پیش با دو تا از دوستام رفته بودیم پارک ملت.

جاتون خالی  بد نبود.نسبتا خوش گذشت.بخصوص اینکه هر سه تامون از اخبار اخیر خوشحال بودیم.

وقتی برمی گشتیم یکی از دوستام بعد از تماس پدرش زود از ما جدا شد و رفت جایی.

من و دوست دیگم با هم رفتیم به یه پارک نزدیک خونشون.

من و این دوست عزیزم همیشه وقتی با هم هستیم همه اش در حال خندیدن و شوخی هستیم و کم پیش میاد که در مورد موضوعی جدی صحبت کنیم.حتی تو بحث های جدی هم با هم می خندیم.

این دوستم خیلی پسر تو دار و راز داریه.

وقتی توی اون پارک بودیم رفتیم یه جا نشستیم و شروع کردیم با هم در مورد موضوع مهمی که برای هر دو مون بسیار مهم بود صحبت و کمی درد و دل کردیم.حتی یه ذره هم شوخی نکردیم.

بعد اون با من موضوعی رو در میان گذاشت که تا حالا با هیچ کس دیگه ای در موردش صحبت نکرده بود.یعنی من اولین شنونده ی اون مطلب بودم.

صحبت مون خیلی طول نکشید و بعدش کمی گشتیم و خداحافظی کردیم.

با خودم گفتم:

اگرچه آدم خیلی بدی هستم....

اگرچه بعضی وقت ها نمک نشناسی می کنم......

اگرچه گاهی غیر قابل تحمل و عصبانی وغیر قابل اعتماد هستم.....

ولی خدا رو صد هزاران مرتبه شکر .....صد هزاران مرتبه شکر که حداقل برای یه نفر دوست قابل اعتمادی هستم......

شاید اون صحبت ده دقیقه ای فایده اش برای من بیشتر از دوستم بود.

خدایا...کمکم کن که برای همه این گونه باشم....

خدایا.....خدایا.....کمکم کن که برای همه ی دوستانم همچین دوستی باشم......

خدایا شکرت...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 22:59 توسط مهدی |


سلام.

تو پست قبلی یه چیز هایی در مورد پارکور نوشتم.تو این پست یه مطلب در مورد پارکور و دو آزاد و تفاوت این دو ورزش رو نوشتم.(در حقیقت از جایی کپی کردم):

پارکور

پارکور يا هنر تغيير مکان دادن يک هنر با ماهيت فرانسوی ميباشد که هدف آن رفتن از نقطه الف به نقطه ب در کارامد ترين و سريع ترين حالت ممکن با استفاده از توانايی های بدن انسان است
این هنر برای این به وجود آمد که به شخص کمک کند تا از پس موانع برايد حال این موانع هر چيزی در محيط ميتواند باشد از صخره و شاخه درختان تا ديوار و ريل های خيابانی پس پارکور را ميتون هم در محيط های شهری و هم آزاد تمرين کرد
پارکور يک فعاليت فيزيکی هست که به سختی قابل رده بندی هست . دقيقا يک ورزش بينهايت يا خطرناک نيست بلکه هنری است که مکاتب رزمی را به ذهن مياورد و اکثر تريسر ها آن را در طبقه بندی خود قرار ميدهند و ميگويند پارکور پارکور است

مهم ترين اصل در پارکور راندمان و کارايی است يعنی لزوما فرد نبايد با حداکثر سرعت خود حرکت کند بلکه بايد طوری حرکت کند که کمترين انرژی و مستقيم ترين مسير برای رسيدن به هدف لحاظ شود

همچنين چون شعار پارکور بودن و باقی ماندن است بايد از آسيب ديدگی چه کوتاه مدت چه بلند مدت جلوگيری کرد
با توجه به دويد بل روح پارکور توسط تصور فرار و رسيدن شکل گرفته است که همان انديشه استفاده از قدرت فيزيکی و تفکر سريع برای بيرون آمدن از موقعيت های خطرناک ميباشد و بتوانی هر کجا که خواستی در هر زمانی بروی

بنيان گذاران پارکور در گروهی به اسم ياماکازی گرد هم آمدند اما بعدا در طی اختلاف نظر هايی که ديويد بل آنها را هرزه کردن هنر مينامد بر سر توليد فيلم ياماکازی در سال 2001 اتفاق افتاد از هم جدا شدند . ميتوان در این ميان به شکافی که بين ديويد بل و سباستين فوکان افتاد اشاره کرد

ياماکازی کلمه ایست که از زبان لينگا از کونگو گرفته شده و به معنی روح قوی بدن قوی مرد قوی ميباشد
.

Free running ---- دو آزاد

دو آزاد روش فيزيکی است که در آن شرکت کنندگان سعی بر آن دارند که از تمامی موانع در مسير خود رو به نرمی و روانی عبور کنند به وجود آمده توسط سباستين فوکان ميباشد

با وجود اینکه پارکور و دو آزاد تکنيک های مشترک زيادی دارند اما تفاوت بنيادی در فلسفه و هدف دارند

اهداف در پارکور رسيدن - توانايی دسترسی سريع به محل هايی که قابل دسترس نيستند - و فرار - توانايی پرهيز از فشار - ميباشد يعنی مقصود اصلی این است که موانع در کارامد ترين حالت ممکن پشت سر قرار گيرند در حالی که در دو آزاد زيبا شناسی حرکت مورد تاکييد ميبشد و زيبايی يک پرش يا والت يا حرکت خاص . همچنين بعضی از حرکات دو آزاد با محيط در ارتباط نيستند مانند پشتک درجا

آسان ترين روش برای توضيح تفاوت پارکور و دو آزاد این است که در پارکور شما سعی ميکنيد که از نقطه الف به نقطه ب در کوتاه ترين زمان ممکن برسيد در حالی که در دو آزاد شما این کار را در زيباترين حالت انجام ميدهيد

همچنين بايد خاطر نشان کرد که در دو آزاد از حرکات ژيمناستيک و تريکس استفاده ميشود


ديويد بل اینگونه بر تفاوت عقيده و روش 2 مدرسه پارکور و دو آزاد تاکيد ميکند


این هنر توسط تعداد محدودی از سربازان جنگ ويتنام برای فرار و رسيدن به وجود آمده است و این روحی است که من ميخواهم در پارکور بماند شما بايد بين چيزی مفيد و سودمند با چيزی که در شرايط اضطراری وجود ندارد تفاوت بگذاريد و آنگاه شما خواهيد فهميد چه چيزی پارکور است و چه چيزی پارکور نيست پس اگر شما حرکات آکروباتيک را در خيابان انجام ميدهيد و هدفی جز خود نمايی نداريد لطفا نگوييد که این پارکور است حرکات آکروباتيک زمان بسيار قبل از پارکور وجود داشته اند

منبع:اینجا کلیک کنید.

این هم چند تا لینک در مورد پارکور:

لینک ۱(برای آشنایی بهتر و بیشتر با این ورزش)

لینک۲

لطفا اگه می تونید تو پیدا کردن فیلم های آموزشی پارکور کمکم کنید خیلی خوشحال می شم که خبرم کنید. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 14:19 توسط مهدی |


سلام.

این عید خوشگل رو به همه تبریک می گم.

این عید همیشه برای من با خوش شانسی و موفقیت همراه بوده.امسال تونستم یکی از دوستان صمیمی ام رو که مدتی بود ندیده بودمش   ببینم.تا وقتی هم که دبستان و راهنمایی بودم بخاطر اسمم همیشه تو این عید جایزه می گرفتم.

معمولا عیدی هایی رو که می گیرم خرج می کنم.ولی عیدی ها نیمه شعبان رو نگه می دارم.

راستش رو بخواین هر وقت که برای ظهور آقامون دعا می کنم  یه چیزی ته دلم مخالفت می کنه.

می ترسم آقا ظهور کنه و من رو از یاران خودش قبول نکنه.

هنوز پسر بدی هستم.هنوز نتونستم با بعضی چیز ها کنار بیام.به قول همون دوست خیلی عزیز که می گفت:نمی خوای یه تغییر ایجاد کنی.اول هم از خودت شروع کن....   باید یه تغییر ایجاد کنیم.شاید هم همه مون.

 

پارکور

بالاخره بعد از مدتی رفتم به سراغ ورزش مورد علاقه ام یعنی "پارکور ".

یکی از مشکلات من اینه که نمی تونم خوب در مورد پارکور توضیح بدم.و معمولا وقتی کسی از من در مورد این ورزش می پرسه پیشنهاد می کنم که فیلم " بلوک۱۳ " یا "یاماکازی " رو ببینه.

یه ورزش پر از هیجان  ریسک و حرکات زیبا.

اصل این ورزش فرانسویه.و خود فرانسوی ها هم حرف اول رو تو این رشته می زنن.بعد از اونها  انگلیسی ها در رتبه ی دوم قرار دارن.

این ورزش به سربازان آمریکایی و نیروهای پلیس فرانسه هم آموزش داده می شه.

پارکور تو ایران هنوز به صورت رسمی ثبت نشده ولی مراحل ثبتش در حال طی شدنه.

توی تهران تنها یک گروه به صورت حرفه ای این به این ورزش می پردازه.البته فکر کنم همین یک گروه هم بیشتر تو تهران نباشه.

به خاطر همون مشکل ثبت نشدن این ورزش تو ایران  هیچ سالن ورزشی مخصوص این ورزش وجود نداره.و برو بچز ( به زبون لری یعنی " بچه های " ) پارکور معمولا توی سالن ژیمناستیک تمرین می کنن.هر چند که این ورزش مربوط به هیچ زمین خاصی نیست و زیبایی های این ورزش رو باید توی شهر و پارک ها دید.

parkourparkour1

یکی از ویژگی های این ورزش هم همینه که نیاز به جا و لباس و وسایل مخصوصی نداره.با یه جفت کتونی و یه دست لباس ورزشی میشه پارکور کار کرد. 

ولی از اونجا که قبلا هم گفتم که من خیلی بد شانسم(ضرب و المثل دو پاره آجر....) فعلا نمی تونم تو کلاس های پارکور شرکت کنم.

یکی بخاطر دور بودن محل کلاس و دیگری به خاطر ساعت برگزاری کلاس(۲۱:۳۰ تا ۲۳ ).

فعلا فقط باید بشینم و نگاه کنم........

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:43 توسط مهدی |


سلام.

یکی از پسرخاله های من (با اونی که تو پست اول در موردش صحبت کردم فرق می کنه) حدود ۴ سال از من کوچکتره.

ولی همیشه پیش من درد و دل می کنه.از مشکلاتش توی خونه و..... با من می گه.خیلی از سوالاتش رواز من می پرسه.و من هم تا اونجا که ممکنه به حرف هاش گوش می دم و جواب سوالاتش رو بهش می گم.خیلی وقت ها هم راهنمایی اش می کنم.ولی این وسط چند تا مشکل هست:

 یکی اینکه اختلاف سنی ما این اجازه رو نمیده که بتونیم همیشه با هم باشیم  یا اینکه من هم همونطور که اون به من اعتماد داره  به اون اعتماد ندارم.نمی تونم اونطور که اون از من انتظار داره با خودم همراهش کنم یا همه چیز رو براش بگم.

دوم اینکه من خودم رو در مورد بعضی رفتار های نادرستی که اون داره مسئول و مقصر می دونم.چون خیلی مواقع اون به رفتار های من نگاه می کنه و من برای این پسر خاله ی عزیز حکم یک الگو رو دارم.و من می تونستم در گذشته جلوی خیلی از اون ها رو بگیرم.

سوم اینکه اون حرف ها و جواب های من رو قبول داره و پیش خودم اون ها رو تایید می کنه.اما خیلی کم پیش میاد که به اونها عمل کنه.انگار یه گوشش در و یه گوشش ...... خیلی وقت ها در حین ارتکاب جرم یا کمی قبل از اون مچش رو می گیرم و باز باهاش صحبت می کنم ولی.....همین مساله باعث شده که دیگه نتونم خیلی از چیزهایی رو که می دونم بهش یاد بدم.چون می ترسم از اون ها استفاده ی نادرست کنه.مثلا در مورد کامپیوتر و اینترنت  سعی می کنم اطاعاتش رو محدود نگه دارم.

نمی دونم براش چیکار می تونم بکنم.چون همونطور که گفتم خودم رو مسئول می دونم.و متاسفانه این پسرخاله ی ما با کس دیگری اینقدر صمیمی نیست.شما می گید من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 16:11 توسط مهدی |