تبليغاتX
فقط نگاه می کنم...
سلام.

یه قسمت جدید (نظر سنجی) به وبلاگم اضافه کردم که پایین صفحه ست.

چون سوال خاصی تو ذهنم نبود فعلا این سوال رو گذاشتم.

اگه شما ایده یا سوال خوبی دارید خوشحال می شم که بگید.

سعی می کنم هر دو هفته یه سوال جدید بذارم.

بین کسانی که توی نظر سنجی شرکت کنند قرعه کشی می شه و ما

برای سه نفر از کسانی که تو قرعه کشی برنده بشن دست میزنیم و هورا

می کشیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:58 توسط مهدی |


سلام.

نمی دونم تا حالا این کتاب هایی رو که تو اتوبوس می گذارند ( با عنوان "سبد کتاب شهر " ) خوندید یا نه.امروز که سوار اتوبوس شدم یکی از این کتاب ها رو برداشتم.اسمش " کشکول " و نویسندش هم " احمد عربلو " بود.با اینکه خیلی فرسوده شده بود و حتی جلد هم نداشت چند صفحه ای خوندم.اینم یکی از مطالبش که به نظرم جالب اومد:

گزاویه فرانسوی در دفتر خاطرات خود درباره ی سفر ناصرالدین شاه به کشورش این چنین می نویسد:

ناصر الدین شاه در سفر خود به فرانسه روزی تصمیم گرفت برای تفریح مراسم اعدام در فرانسه را از نزدیک تماشا کند.برای همین او را که لباس پر الماس و فاخری به تن داشت نزدیک چوب دار بردند.وقتی که محکوم را آوردند ناصرالدین شاه با دیدن او دلش به رحم آمد و گفت: این بیچاره را اعدام نکنید.او را اعدام کنید.و با دست به مردی اشاره کرد که مسئول تشریفات اعدام بود.ولی هرچه اصرار کرد کسی به حرفش گوش نداد.او هم این را یک بی احترامی به خود تلقی کرد

.ناصرالدین شاه

در ضمن فکر نکنید که من نمی دونم نباید کتاب رو از تو اتوبوس بیرون بیارم.من هم این کار رو نکردم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 21:24 توسط مهدی |


در باب سیزدهم رساله اول پولس رسول به قرنتیان می خوانیم:

« اگر به زبان های مردم و فرشتگان سخن بگویم و محبت نداشته باشم مثل نحاس صدا دهنده و سنج فغان کننده شده ام.و اگر نبوت داشته باشم و جمیع اسرار و همه علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم به حدی که کوه ها را نقل کنم و محبت نداشته باشم هیچ هستم.و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم هیچ سود نمی برم.محبت حلیم و مهربان است.محبت حسد نمی برد.محبت کبر و غرور ندارد.اطوار نا پسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود.خشم نمی گیرد و سوء ظن ندارد.از ناراستی خوشوقت نمی گردد ولی با راستی شادی می کند.در همه چیز صبر می کند و همه را باور می نماید.در همه حال امیدوار می باشد و هر چیز را متحمل می باشد.محبت هرگز ساقط نمی شود و ....»

هنری دراموند در مقاله اش درباره رساله ی پولس محبت را « عطیه » و «موهبت متعالی » می خواند و می نویسد:

« امتحان نهایی دین  دینداری نیست.محبت است.در زندگی به پس که می نگرید می بینید لحظه های خطیر  لحظه هایی که به راستی زندگی کرده اید  لحظه هایی هستند که با عشق و محبت دست به کاری زده اند.»

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:19 توسط مهدی |


سلام.

ببخشید که دیر آپ کردم.تصمیم داشتم یه مطلب هم در مورد پدرم بنویسم و چشمم رو  روی خیلی چیز ها ببندم و از پدرم تشکر و قدردانی کنم.چون به نظر من و نظر خیلی های دیگه این درست نیست که فقط نزدیک روز های پدر و مادر از این عزیزان تشکر کنیم و در بقیه ی ایام هم انگار نه انگار.

ولی مگه این سازمان نظام وظیفه برای کسی حس و حال میذاره؟؟؟؟؟

من متولد نیمه دوم سال ۱۳۶۷ هستم.همونطور که می دونید در هر سال تحصیلی متولدین نیمه ی دوم یک سال با متولدین نیمه ی اول سال بعد توی یه کلاس ( یعنی هم سطح با هم ) درس می خونند.

ولی در اعزام به خدمت اینطور نیست.یعنی تمام متولدین یک سال به سربازی فراخونده می شن.نه نیمی از یه سال و نیمی از سال بعد.

تا پارسال قانون این بود که هرکس فرصت داره ۲ بار یا ۳ بار ( بسته به نیمه اول یا دوم بودن ) توی کنکور شرکت کنه.و بعد از اون در صورت عدم قبولی چاره ای جز رفتن به سربازی نداشت.

اما همین ۶-۵  ماه پیش یه قانون جدید گذاشته شد که هر کس اجازه داره فقط ۲ بار در کنکور شرکت کنه.( یعنی نیمه اولی ها ۲ بار و نیمه دومی ها ۱ بار ).

بعد ۳ ماه مونده به کنکور اعلام شد که متولدین نیمه ی دوم هم می تونند ۲ بار در کنکور شرکت کنند.

و به همین دلیل هم متولدین سال ۶۶ هم با ما در کنکور شرکت کردند.از اونجا که من معمولا آدم بد شانسی هستم ( چون اگه ۲ تا آجر از آسمون بیفته یکی می خوره تو سر من دومی هم کپن به دست صبر می کنه تا به وقتش اون هم بیفته رو سر من.) همین چند ساعت پیش اعلام کردند که متولدین ۵۵ تا آخر ۶۷ باید بیایند سربازی ما منتظرشون هستیم.(یعنی اگه متولدین نیمه دوم ۶۷ خدایی نکرده خدایی نکرده خدایی نکرده چشم شیطون کور  نتونند بروند  به دانشگاه باید بروند سربازی.)

آخه این انصاف که کسانی که قبل از ما دیپلم گرفتند و نیمه اولی ها که با ما دیپلم گرفتند و اونهایی که بعد از ما قراره دیپلم بگیرند ۲ بار تو کنکور شرکت می کنند و ما ۱ بار؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:30 توسط مهدی |


سلام.

دلم می خواست می تونستم با تمام احساسم یه مطلب برای مادرم بنویسم.دلم می خواست تمام

احساس و وجودمو تقدیمش کنم.دلم می خواست می تونستم حتی گوشه ی کوچکی از محبتش رو

 جبران کنم.می دونم که هیچ کس حتی خودم به اندازه ی مادرم از موفقیت ها و شادی هام شاد و از

 ناراحتی ها و شکست هام ناراحت نمی شه.از خدا می خوام که کمکم کنه تا بتونم پسر خوبی باشم و

 با قبولی در دانشگاه مادرم رو شاد کنم.

شاید باور نکنید ولی بعد از یاد خدا هیچ چیزی مثل یاد مادرم نمی تونه منو  آروم کنه.

من تمام تلاشم رو می کنم و به آینده ی درخشانی که تو برام آرزو کردی و از خدا خواستی نگاه می کنم.

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم      چقدر مثل بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم

سادگی هاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم     چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم

کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم     تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم

کاشکی می شد یه دشت  گل برات   لالایی   بخونم     یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

بخواب که می خوام تو  چشات ستاره هامو  بشمرم     پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب...... اگه بد........  با  تو  برام  دیدنیه         باغ  گل های  اطلسی  با  تو  برام  چیدنیه

مادر  ...................................................       مادر....................................................

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 17:34 توسط مهدی |


سلام.دو روز پیش این مطلب رو توی همشهری جوان خوندم.گفتم شاید خوندنش برای شما هم جالب باشه!!!!!

کنکور یانگوم

با توجه به ایام کنکور و اینکه جو سریال جواهری در قصر همه جا را گرفته و این سریال پر بیننده ترین سریال این روزهاست سوالات کنکور یانگوم را برگزار می کنیم.

زبان و ادبیات فارسی:

۱- در عبارت " یانگوم خودکشی کرد " چه صنعتی به کار رفته؟

۱)خالی بندی    ۲)عطف به کیوسک    ۳)مجاز مرسل    ۴)زردیانه

۲-( سی دی منتسب به یانگوم هم در آمد ) اشاره به چه چیز دارد؟

۱)فیلم نقاب   ۲)یانگوم باید نمایشگاه گالری عکس برگزار کند

۳)نام یانگوم به یکی از بازیگران سریال جواهری در قصر تبدیل شود.

۴)اشاره به جای خاصی ندارد.

زبان عربی:

۱-( التلفیزیون یزسل القروه المخصوص الی الکره لمصاحبه مع الیانجوم )

۱)یانگوم از تلویزیون فوتبال می بیند.   ۲)تلویزیون هنگام پخش یانگوم ۵ دقیقه تبلیغ کره پخش می کند.

۳)تلویزیون تعدادی را به کره می فرستد تا سرغ یانگوم بروند.

۴)یانگوم برای عضویت در تیم تلویزیون وارد کره شد.

زبان انگلیسی:

                                              afsar minjango is a ... boy

cheshm cherun(1   mokh zan(2   oskol (3  mordeshure tarkibesho bebare (4  

خواص مواد:

کدام ماده برای پوست خوب است؟

۱)بخور آب برنج   ۲)سرکه خرمالو   ۳)ریشه افسنتین   ۴)کراک

معلومات عمومی:

۱)یانگوم   ۲)جواهری در قصر   ۳)بانوی دربار   ۴)آشپزخانه سلطنتی

خلاقیت موسیقی:

تیتراژ پایانی جواهری در قصر (وو دادا دا دا دا دوووو  دا دو دا دا دو دا دو دو دا دی هیی هیی....)در کدام گوشه خوانده شده؟

۱)گوشه آشپزخانه   ۲)گوشه یخچال   ۳)گوشه سئول   ۴)اصلا گوشه ندارد.

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 23:22 توسط مهدی |


سلام.

 تصمیم داشتم همون طور که رها در کامنت ها گفته بود یه مطلب جلیبس توپ تیبیس ( به زبون لری یعنی جالب فوق العاده ی درجه یک ) در مورد پل عابر کریم خان زند بنویسم. ولی ترجیح دادم چند تا چیز جلیبس توپ تیبیس در باره ی کنکور روز پنج شنبه بنویسم.

۱-اولیش اینکه آخرین تست هر درس که نمره ی منفی هم نداشت این بود :

" انشا الله که به حول قوه ی الهی به تمام سوالات این درس پاسخ داده اید  اگر فکر می کنید نمره ی شما در این درس کمتر از ۵۰ درصد است گزینه ۱ و اگر فکر می کنید بالای ۵۰ در صد است گزینه ی دو را در پاسخ نامه علامت بزنید!!!!!!!!!!! ".که در سوالات اختصاصی شماره گزینه های مربوط ۳ و ۴ بود.

۲-سوالات دفتر چه ها به ظاهر ( بعدا می گم چرا به ظاهر) یکی بود اما شماره ی سوالات یکی نبود.مثلا تو یه دفترچه یه سوال شماره ی ۱ بود اما تو یه دفترچه ی دیگه همون سوال شماره ی ۵ بود.این موضوع جدیدی نیست.ولی دفعات قبل هر دفترچه سوال یه شماره ( از ۱ تا ۴ ) داشت که داوطلب باید اون شماره رو تو پاسخنامه وارد می کرد تا پاسخنامش با کلید مخصوص همون دفترچه صحیح بشه.ولی کنکور دیروز اینطور نبود.یعنی یک کلید برای همه ی پاسخنامه ها.این وسط ابهاماتی هم هست.که در صورتی که جوابشو پیدا نکردم به هین پست اضافه می کنم.

۳-بعد از امتحان یه سری از بچه ها که حوزه هاشون متفاوت بود سوالات رو با هم مقایسه می کنند و می فهمند که یکی از سوالات ادبیات که مربوط به حفظ شعر بوده فرق می کرده.البته این خبر رو یکی از همون بچه ها برام به صورت افلاین گذاشته بود ( چه می کنه این تکنولوژی!!!! ).برای همین گفتم که سوالات ظاهرا یکی بوده.

فعلا همین تا بعد.....

+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 23:44 توسط مهدی |


سلام.

یه لینک جدید اضافه کردم به نام "دلم می خواد بنویسه".

برای نویسندش ارزوی موفقیت می کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 18:35 توسط مهدی |


زندگی زرد و سفید است و سیاه ....

      به سیاهی ننگر.به سفیدی شاد باش.نه به زردی اشک ریز.......

..............................

زندگی بی رنگ است....

        مثل سرما...مثل روح و مثل یخ..........

.............................

و به پیدا شدنت فهمیدم  زندگی تک رنگ است........

       قرمز عشق من از آن تو باد.......

 

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 17:5 توسط مهدی |