تبليغاتX
فقط نگاه می کنم...

سلام

 

چند روز پیش که فامیل ها بعد از مدتی به مناسبت در گذشت زن عموم

 

(خدا بیامرزتشون.لطفا یه فاتحه بخونید) تو خونه ی عموم جمع شده بودن

 

موقع نهار که من هم مثل بقیه کمک می کردم هرکی منو می دید و

 

می خواست برای تشکر برام دعا کنه می گفت:" ایشالا عروسی داداشت".مثل

 

 اینکه روی صورت من یه لینک گذاشتن به داداشم که هرکی نگاهش

 

میره روش یاد بهنام میفته.(آخه مگه من دل ندارم؟)

 

فکر می کنم این مساله به یکی دیگه از خصوصیات خانواده ی طاهری(که

 

 در مورد امر مهم ازدواج می باشد) مربوط میشه.در خانواده طاهری ها

 

برای ازدواج پسرها یک سری قانون وجود داره(که نمی دونم کدوم خدا

 

امرزیده ای بنا نهادتشون).که من سعی می کنم به گونه ای فرا شفاف

 

(به زبون لری میشه: خیلی شفاف)براتون بگم.

 

1-اگه داداش بزرگتر داری.اول داداشت باید زن بگیره.

 

2-همون قانون اول.(برای تاکید بیشتر)

 

3-قانون اول به انضمام قانون دوم.

 

4-اگه داداش بزرگتر نداری(که از سربازی معافی.دیگه از زندگی چی می

 

 خوای؟؟؟؟)که باید تمام پسر عموهای بزرگتر از خودت زن گرفته باشند.

 

5-اگه داداشت یا داداشات یا داداش داداشات یا پسر عموهات(یا پسر عموی

 

داداش پسر عموهای داداشات یا....) زن گرفتن دیگه بابات پول نداره تا برا توی

 

 یه کاره زن بگیره.خودت عرضه داشته باش برو زن بگیر.

 

6-گیریم که بابات پول داره.اول باید صبر کنی تا سنت به 40-45 برسه(یا

 

حداقل موهات سفید بشه یا کامل کچل بشی) اون وقت باید ببینی بابات از

 

زنت خوشش میاد یا نه (بالاخره صحبت یه عمر زندگیه!!!!!)

 

7-اگر هم خودت پول داری(یه کم هم به ما قرض بده)می تونی زود تر از

 

 داداشت یا پسر عموهات زن بگیری.

 

ولی شرایط برای ازدواج دختر ها در خانواده ی طاهری بهتره.(حالا هی بگین

 

 ما دختر ها بد شانسیم(با توجه به مطلب کل کل(رجوع شود به مطالب

 

قبلی(....)))).دختر فقط کافیه که خواستگار داشته باشه(صبر کن تا برات

 

 بیاد!!!!)اونوقت می تونه بین ازدواج و رفتن به خونه ی بخت و گفتن "بله"

 

یکی رو انتخاب کنه.(این سه گزینه نشان دهنده ی استقلال کامل دختر ها در

 

 مورد تصمیم گیری برای ازدواج است).

ولی به قول یکی از پسر عمو ها (که معمولا در عروسی ها این شعر رو

 

می خونند) زن نگیر... زن نگیر......

 

خلاصه هر وقت یه نفر منو می بینه و برای من از این دعاها می کنه من

 

فقط نگاه می کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:6 توسط مهدی |


سلام.

 

حتما شما فیلم اخراجی ها رو دیدین.و به احتمال زیاد از روی سی دی های این

 

 فیلم که حتی تو داروخونه ها هم می فروشنش دیدین.

 

و یادتون هست که چه هیاهو و جنجالی در مورد قاچاق این فیلم به پا شد.

 

در مورد فیلم سیصد هم که تنها چند روز پس از اغاز اکران عمومی این

 

فیلم در اون سر دنیا به راحتی می تونستید این فیلم رو تو سینمای خونگی

 

 خودتون ببینید هم چیزی نمی گم.

 

همین چند دقیقه پیش  هم اخبار تلویزیون داشت در مورد بر خورد با قاچاق

 

فیلم صحبت می کرد .و حتما شنیدید که می گن دانلود غیر قانونی فیلم از

 

سایت های اینترنتی جرمه(یا به عبارت دیگه حرومه!!).

 

اما با توجه به همه ی این موارد امروز این مطلب رو تو روزنامه ی ایران

 

خوندم:

 

                   نسخه ی قاچاق فیلم مایکل مور روی اینترنت

 

علاقه مندان فیلم مستند مایکل مور که در ان سیستم بهداشت و درمان

 

 امریکا را مورد انتقاد قرار داده از وب سایت you tube ببینند.به گزارش مهر

 

دو هفته پیش از اکران سراسری "سایکو" از هشتم تیر یک نسخه ی 124

 

دقیقه ای فیلم از سوی حداقل دو کاربر در 14 فیلم کوتاه پشت سر هم

 

روی وب سایت پر طرفدار you tube  قرار می گیرد.هالیوود ریپرتر اعلام کرد

 

 اثر جدید فیلم ساز جنجالی در حالی روی you tube قرار می گیرد که هفته

 

ی گذشته نیز گزارش شد یک نسخه ی قاچاق با کیفیت نسبتا خوب فیلم از

 

 طریق نرم افزار bit torrent که به کاربران امکان استفاده ی مشترک از

 

فایل ها را می دهد همین طور چند وب سایت قابل دسترسی است........

 

به نظر شما این اعلام عمومی برای استفاده از نسخه ی قاچاق یک فیلم از

 

نظر شرعی و اخلاقی چه حکمی داره؟؟؟؟؟

 

شاید باورتون نشه ولی من هنوز اخراجی ها رو با وجود اینکه سی دیش در

 

 اختیارم بود ندیدم.

 

این بار فقط نگاه نکردم.اعتراض هم کردم!!!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 9:5 توسط مهدی |


بابای من یه جوری از قدیم های کن و جوونی های

 

خودش و عمو هام صحبت می کنه که انگار قدیم ها کن

 

مثل لیانشانپو و شانگهای بوده.و خودشو عمو هام هم

 

رزمی کار های نینجا!!!!!

 

برام تعریف می کرد که هر وقت مامور های ساواک و

 

آدم بد ها (که بر حسب اتفاق  همشون هم هیکلی و

 

گردن کلفت و چارشونه بودن)می اومدن دنبال بابام یا عمو

 

هام که دستگیرشون کنند(که هیچوقت نفهمیدم

 

چرا؟!!)اون ها هم سریع می پریدن رو دیوار و فرار

 

میکردن!!درست مثل فیلم های جکی چان یا جت لی با این

 

تفاوت که بابام یا عمو هام دیگه از طناب بدل کاری

 

استفاده نمی کردن و به جای این بدل کاری بازی ها عضلات

 

خودشون رو با خوردن شیر تازه و نون سنگک های شاطر

 

تقی تقویت می کردن.یکی دیگه از عمو هام هم مثل

 

دسپرادو فقط با گیتارش می جنگیده.(وجه تشابه عموم

 

با آنتونیو باندراس در فیلم دسپرادو اینکه هر دو تا شون

 

آواز میخوونند!!!).

 

نمی دونم چرا اعضای خاندان طاهری اینقدر حوادث شگرف

 

و شگفت براشون اتفاق می افتاده!!!

 

یا اینکه بابای من کمی(گفتم فقط کمی)اغراق میکنه.

 

البته این خصوصیت بزرگ نمایی و اغراق (با چاخان و خالی

 

بندی اشتباه نگیرید) در وجود همه ی طاهری ها

 

هست.از ...........گرفته تا ................

 

البته این تنها خصوصیت بارز طاهری ها نیست.چیز های

 

دیگری هم هست که در شرایط خودش به اون ها هم

 

می پردازم.(البته خودم هم به عنوان یک طاهری به

 

داشتن برخی از این خصوصیت ها اعتراف می کنم.)

خلاصه هر وقت بابام شروع به تعریف یکی از این داستان

های حماسی می کنه من فقط نگاه می کنم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 6:11 توسط مهدی |


وقتی ستاره می شکفه تو دست سرخ پنجره

 

وقتی شب از حادثه ی بارون و بوسه میگذره

 

وقتی سکوت سایه ها آینه به آینه می شکنه

 

وقتی که خورشید میره و دریا رو آتیش میزنه

 

فقط نگاه می کنم فقط نگاه می کنم

 

به یاد تو شبو پر از اندوه ماه می کنم

 

وقتی سحر پر می شه از ناز نگاه نسترن

 

وقتی تو جشن گم شدن پرستوها پر می کشن

 

انگار دوباره لحظه ها آبی و رویایی می شن

 

دوباره تو دل دل شب قصه شروع می شه و من

 

فقط نگاه می کنم فقط نگاه می کنم

 

به یاد تو شب و پر از اندوه ماه می کنم

 

به من ترانه ای بده از صبح پرواز و نیاز

 

از اشک و شبنم و نسیم دنیای تازه ای بساز

 

به من دوباره پل بزن معجزه ی رنگین کمون

 

که من بدون تو به شب به سایه ها به آسمون

 

فقط نگاه می کنم فقط نگاه می کنم

 

به یاد تو شب و پر از خورشید و ماه می کنم

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 6:8 توسط مهدی |


سلام   یه سلام همه گیر

 

همه گیر از این جهت که اگه یه دختر می خواست سلام کنه از همون

 

اولش شروع می کرد به فمینیست بازی و سلام دادن به تموم دختر

 

ها و خانم ها و تموم موجودات ماده ی روی کره ی زمین.( یعنی هر چی

 

غیر از پسر ها و مرد ها) و بعدش شروع می کرد به نوشتن اینکه ما

 

دختر ها یه موجودات دیگری هستیم و با مرد ها فرق می کنیم و از

 

تمام عالم و آدم سوا هستیم (البته از جهاتی هم حق با اون هاست) و

 

تمام دنیا به نفع مرد ها و پسرهاست و ما مظلوم هستیم و خلاصه

 

اینکه ما آره دیگه…….

 

راست میگم دیگه.نمی تونن ابراز وجود نکنن.اصلا عشق کل کل دارن

 

و می خوان روی پسر ها رو کم کنن(که البته هیچوقت نمی تونن).

 

مشکل شون (یعنی یکی از مشکل ها شون)اینکه نمی خوان یک سری

 

حقایق رو قبول کنن.(حالا نه اینکه بقیه ی حقایق رو قبول می کنن!!!!)

 

ولی پسر ها همیشه منطقی هستن.قبول دارن که با دختر ها فرق می

 

کنن.هیچوقت هم دنبال کم کردن روی دختر ها نیستن.(چون اصولا

 

دنبال مسائل از پیش اثبات شده نیستن).خیلی هم مراعاتشون رو می

 

کنن.

 

اصلا این چیز ها رو وللش.

 

خودمونو عشقه.ما پسر ها همه چیزو برای همه میخوایم.البته دختر ها

 

هم همینطور هستند.همه چیزو برای همه می خوان.ولی تعریف اون ها

 

از " همه " یه چیزه دیگه ست.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 6:3 توسط مهدی |


سلام.

 

مادر من خیلی به رادیو معارف گوش میده.دیروز که

 

داشت مثل همیشه کارش رو می کرد و هم به رادیو

 

گوش می داد منم نشستم پیشش و به رادیو گوش

 

دادم.

 

 

بحث اون روز برنامه ای که داشت از رادیو معارف پخش می

 

شد در باره ی رابطه ی بین والدین و فرزندان بود.

 

 

توی اون برنامه یه دختر خانومی دچار یه مشکلی شده بود

 

 

 

و وقتی مادرش این دختر خانم رو با اون حالت دید بهش

 

گفت: "عزیزم چه مشکلی داری؟ به من بگو تا با هم

 

حلش کنیم."

 

اون دختر خانم هم ماجرای پیش اومده رو برای مادرش

 

تعریف کرد و بعد مثل اب خوردن همه چیز رو روبراه کردن!!

 

با خودم گفتم ای کاش اینقدر راحت بود.رابطه ی بین

 

والدین و فرزندان رو میگم.

 

متاسفانه یا خوشبختانه توی خانواده ی ما از این قرتی بازی

 

ها خبری نیست.یعنی تا الان پیش نیومده که بابای من اینقدر

 

راحت با من ارتباط برقرار کنه.حالا نه اینقدر راحت.اصلا ارتباط

 

برقرار نمیکنه.و من دارم با تجربه ها و نتیجه گیری های

 

خودم که تنهایی بهشون رسیدم بزرگ می شم.

 

شاید اینطوری هم خیلی بد نباشه که ادم از لحاظ فکری 

 

مستقل بار بیاد.و از همون اول فکرها و اندیشه ها و

 

برنامه های مستقل توی ذهنش شکل می گیره.

 

ولی باز هم کسی باید باشه که بتونه به کمکش به این

 

فکرها نظم بده و اون ها رو از هم تمیز کنه.

 

ولی بابام حداقل اینقدر به من اعتماد نداره که من با اعتماد

 

به نفس بیشتری جلو برم و شخصیت من وابسته و

 

استقلال خواه غیر منطقی بار نیاد.

 

به نظر شما چرا باید مشاور و فرد مورد اعتماد من یه پسر

 

خاله باشه که فقط 50 روز از من بزرگتره ولی چون هم

 

پدرش باهاش همراه بوده و هم به اون اعتماد داشته و

 

داره.و اون الان از من بیشتر بزرگ شده.تا جایی که من حتی

 

در مورد علاقه ام به کسی(....)با اون مشورت می

 

کنم.حتی فکرها و تصمیمات اقتصادیم رو که برای بعد

 

کنکور گرفتم با نظر اون تنظیم می کنم.این فکر که

 

من وابسته ام یا مستقل داره دیوونم می کنه.ولی چیکار

 

می شه کرد.من فقط نگاه می کنم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 5:59 توسط مهدی |